|
قورباغه ها
روزي كه قرار شد من مرد شوم ،خنده دار تر از گريه هاي بچگيم گريستم...
پ.ن:هميشه هم رسيدن به ارزو ها شيرين نيست... پ.ن: به چپ ، چپ / به راست ، راست
نسبت شدت ضربه ای که یک انسان در طول زندگی می خورد ، با نسبت اعتمادي كه به وارد کننده ضربه دارد، رابطه مستقيم دارد.
پ.ن:بايد قوانین نيوتن را يك بار ديگر مرور كنيم...
دنیای من پر شده از تکرار بی پایان روزمرگی ها... از نگاه هایی که از سر تنهایی ، احساس میشوند... ازاحساس هایی که عشق میشوند ،ازتولد عشق هایی که هنوز هم ،به عشق بودنش شک دارم... از ازدواج هايي كه يك زندگي ميشوند ، يك زندگي جنسي...نه بيشتر از نگاه هايي كه به دنبال آرامش ميگردند نه به دنبال آرامش...از ديني كه هنوز هم به آن مؤمن نشده ام... از فردايي كه طلوعش هنوز هم با دلهره همراه است...از گذشته اي كه نميگذرد... از فردايي كه نمي آيد... دنياي من پر شده از رفتن ها....نرسيدن ها...پر شده از بودن ها و نديدن ها . دنياي من پر شده از اميدهاي خيالي،از خيال هاي نا امید... از احساس هايي كه محسوس نيست،از نفرت هايي كه بوي عشق ميدهد .. از خيانت هايي كه بهانه اند براي نمايشي از جنس من بودن.... . . دنياي من هنوز هم زيباست...
پ.ن:من ....نوشتم ، تو بخندو بخون... پ.ن۲:من هیچوقت نخواستم دنیا را آباد کنم... پ.ن۳:تظاهر به خوب بودن خیلی هم راحت نیست"حداقل واسه تو نیست/تو حتی نمیتونی اداش را در بیاری" ، خوب بودن واقعی خیلی راحت تره ، امتحان كن...
روزها یکی پس از دیگری می گذشت و برنامه هایی که شب به شب بیشتر می شدند گزارش ها ، و بار دیگر ملت بود که ملت شد ، جوان بود که جوان شد، دانشجو هم ،دانشجو و ايران ، وطن چراغهاي سالن خاموش شدند و فيلم شروع شد همه جوگير، سبز و صورتي و ياسي ، از همه رنگ رفتند و انداختند و بعضي ها هم خنديدند همه چيز خوب بود تا اينكه يكي دبه كرد... ملت شهيدپرور هم كه سالها در قحطي هيجان و شور بودند ياد آن يوم الله ۳۰ سال پيش افتادند، زن و مرد پيرو جوان و حتي وطن پرستان لوس آنجلسي.. زدندو شكستندو شكستاندندو ،ريختندو ... فقط ۲ ماه گذشت... آسمان آبي و آسفالت سياه و حالا همه ساعت ۱۲ خوابند، فقط آن دختر بيچاره ديگر نيست...
پ.ن:در غماري شجاعانه كه همه مي بازند انداختن تاس خنده دار ترين حركت احمقانه است. پ.ن:اين پست به هيچ وجه سياسي نيست،اگر سياسي برداشت ميكني عيب از توست. پ.ن:اين روزهايي كه گذشت به ما ثابت كرد سياستمداران ما هم كارگردان هاي خوبي هستند. بعد نوشت:نمیدونم سید اگه امروز زنده بودی بازم می گفتی:«ديانت ما عين سياست ما هست و سياست ما عين ديانت ما است. ...
دیروز رفتم و برای نقش اولی یک فیلم تست دادم.امروز کارگردان باهام تماس گرفت و گفت: نقش مال خودته. رفتم سر لوکیشن و یکی دوتا سکانس بازی کردم. وقتی اسم فیلم را از همبازی خودم پرسیدم ، گفت: مرگ تفریحی یک رویا
پ.ن:باید قبول کرد یک روز بزرگترین رویاها هم برای ذهنمان کوچک میشود ، مثل شلوار قرمز بنددار من که حالا ، پای شاسخین ماماندوز خانه است.
زندگی توی دنیای کوچیک من با آرزوهای بزرگ خیلی زیباتر از زندگی تو دنیای بزرگ تو با افکار کوچیکه
پ.ن:تو دنیایی که مقیاسها هم قابل اعتماد نیستند رسیدن به ارزو ها ، تنها دلخوشی میشه. پ.ن:مشکل از من یا تو نیست گاهی وقتها خط کش ها هم ، دروغ میگن.
احساس درست مثل جوجه رنگی ای که بازیچه دست یه بچه چهار ساله شده ... چقدر زیباست خنده های یک بچه چهار ساله. جوجه رنگی کوچولو چه زجری می کشه.
پ.ن: انگار همین دیروز بود که جوجه های رنگیم مردند پ.ن: کاش می دانستی...
آیا میدانید انسانها جزو پرندگان محسوب میشوند چون به آنفلوآنزای مرغی مبتلا میشوند؟
پ.ن: وقتي ميگم دوست دارم بپرم بهم نخند..
روزگار غریبیست ناقلا! عوض میشود در یک چشم به هم زدن ... من عوضی میمانم و یک روزگار.
پ.ن:تا حد امکان بدون برداشت بخوانید گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چي بگويم كه غم دل برود چون تو بيايي
براي درست شدن {
پ.ن:توي دنياي وارونه اين آخرين راهكاره...
دلم برای مسمومیت از دست رفته خودم تنگ شده ، مسمومیتی كه براي هر كسي شايد رخ دهد.
پ.ن:برداشت آزاد است راحت باش
این روزحا هالم اسلآ خوب نیسط. چشمحایم به صختی سداها را می بیند ، گوشهایم صبک شده اند و کسی را نمی شنوند ، دکتر میگوید فقت کمی سرما خورده ای...
گفتی خوشبخت شده ای یادم رفت بپرسم ، خوشبختی چه رنگیست؟ گفتي احساس خوبي داري! يادم رفت بپرسم ، احساسي كه ميگفتي چه بود؟ يادم رفت ، چه گفتي؟ عشق!!! ميشود برايم توضيح دهي يادم رفت بپرسم.... يادت هست.
|