تبليغاتX
روز نوشته ها یک قورباغه
بدون شرح تر از بدون شرح

 

روزي كه قرار شد من مرد شوم ،خنده دار تر از گريه هاي بچگيم گريستم...

 

پ.ن:هميشه هم رسيدن به ارزو ها شيرين نيست...

پ.ن: به چپ ، چپ / به راست ، راست

 


+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 13:33
توسط امین موضوع: |
اصلاحيه بر قوانين نيوتن

نسبت شدت ضربه ای که  یک انسان در طول زندگی می خورد ، با نسبت اعتمادي كه  به وارد کننده ضربه دارد،  رابطه مستقيم دارد. 

 

پ.ن:بايد  قوانین  نيوتن را يك بار ديگر مرور كنيم...


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:40
توسط امین موضوع: |
خواب و بيدار

دنیای من پر شده از تکرار بی پایان روزمرگی ها...

از نگاه هایی که از سر تنهایی ، احساس میشوند...

ازاحساس هایی که عشق میشوند ،ازتولد عشق هایی که هنوز هم  ،به عشق بودنش شک دارم...

از ازدواج هايي كه يك زندگي ميشوند ، يك زندگي جنسي...نه بيشتر

از نگاه هايي كه به دنبال آرامش ميگردند نه به دنبال آرامش...از ديني كه هنوز هم به آن مؤمن نشده ام...

از فردايي كه طلوعش هنوز هم با دلهره همراه است...از گذشته اي كه نميگذرد...

از فردايي كه نمي آيد...

دنياي من پر شده از رفتن ها....نرسيدن ها...پر شده از بودن ها و نديدن ها .

دنياي من پر شده از اميدهاي خيالي،از خيال هاي نا امید...

از احساس هايي كه محسوس نيست،از نفرت هايي كه بوي عشق ميدهد ..

از خيانت هايي كه بهانه اند براي نمايشي از جنس من بودن....

.

.

دنياي من هنوز هم زيباست...

 

پ.ن:من ....نوشتم ، تو بخندو بخون...

پ.ن۲:من هیچوقت نخواستم دنیا را آباد کنم...

پ.ن۳:تظاهر به خوب بودن خیلی هم راحت نیست"حداقل واسه تو نیست/تو حتی نمیتونی اداش را در بیاری" ، خوب بودن واقعی خیلی راحت تره ، امتحان كن...


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 15:27
توسط امین موضوع: |
برده هاي سفيد

روزها یکی پس از دیگری می گذشت و برنامه هایی که شب به شب بیشتر می شدند

گزارش ها ،

و بار دیگر ملت بود که ملت شد ،

جوان بود که جوان شد،

دانشجو هم ،دانشجو

و ايران  ، وطن

چراغهاي سالن خاموش شدند و فيلم شروع شد

همه جوگير،

 سبز و صورتي و ياسي ، از همه رنگ

رفتند و انداختند

و بعضي ها هم خنديدند

همه چيز خوب بود تا اينكه يكي دبه كرد...

ملت شهيدپرور هم كه سالها در قحطي هيجان و شور بودند ياد آن يوم الله ۳۰ سال پيش افتادند،

زن و مرد پيرو جوان و حتي وطن پرستان لوس آنجلسي..

زدندو شكستندو شكستاندندو ،ريختندو ...

فقط ۲ ماه گذشت...

آسمان آبي و آسفالت سياه

و حالا همه ساعت ۱۲ خوابند، فقط  آن دختر بيچاره ديگر نيست... 

 

پ.ن:در غماري  شجاعانه كه همه  مي بازند انداختن تاس خنده دار ترين حركت احمقانه است.

پ.ن:اين پست به هيچ وجه سياسي نيست،اگر سياسي برداشت ميكني عيب از توست.

پ.ن:اين روزهايي كه گذشت به ما  ثابت كرد سياستمداران ما هم كارگردان هاي خوبي هستند. 

بعد نوشت:نمیدونم سید اگه امروز زنده بودی بازم می گفتی:«ديانت ما عين سياست ما هست و سياست ما عين ديانت ما است. ...


+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 21:51
توسط امین موضوع: |
خيال در خيال

دیروز رفتم و برای نقش اولی یک فیلم تست دادم.امروز کارگردان باهام تماس گرفت و گفت: نقش مال خودته.

رفتم سر لوکیشن و  یکی دوتا سکانس بازی کردم.

وقتی اسم فیلم را از همبازی خودم پرسیدم ، گفت:

                                                       مرگ تفریحی یک رویا

 

پ.ن:باید قبول کرد یک روز بزرگترین رویاها هم برای ذهنمان کوچک میشود ، مثل شلوار قرمز بنددار من که حالا ، پای شاسخین ماماندوز خانه است.

 


+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 16:28
توسط امین موضوع: |
تفاوت در پس زمينه فكري

زندگی توی دنیای کوچیک من با آرزوهای بزرگ

خیلی زیباتر از

زندگی تو دنیای بزرگ تو با افکار کوچیکه

 

پ.ن:تو دنیایی که مقیاسها هم قابل اعتماد نیستند رسیدن به ارزو ها  ، تنها دلخوشی میشه.

پ.ن:مشکل از من یا تو نیست گاهی وقتها خط کش ها هم ، دروغ میگن.


+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 18:47
توسط امین موضوع: |
 

بازيچه ي هوس

 

احساس

درست مثل جوجه رنگی ای که بازیچه دست یه بچه چهار ساله شده ...

چقدر زیباست خنده های یک بچه چهار ساله.

جوجه رنگی  کوچولو چه زجری می کشه.

 

پ.ن: انگار  همین دیروز بود که جوجه های رنگیم مردند

پ.ن: کاش می دانستی...


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:17
توسط امین موضوع: |
 

حس پرواز

 

آیا می‌دانید انسان‌ها جزو پرندگان محسوب می‌شوند چون به آنفلوآنزای مرغی مبتلا می‌شوند؟

 

پ.ن: وقتي ميگم دوست دارم بپرم بهم نخند..

 


+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:20
توسط امین موضوع: |
change

روزگار غریبیست  ناقلا!

عوض میشود در یک چشم به هم زدن ...

من عوضی میمانم و یک روزگار.

 

پ.ن:تا حد امکان بدون برداشت بخوانید


+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:0
توسط امین موضوع: |
 

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم

         چي بگويم كه غم دل برود چون تو بيايي

غم دل


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 13:48
توسط امین موضوع: |
 

زمين صاف / دنياي وارونه

 

براي درست شدن {‍‍‍‍زندگی/همه چیز} فقط کافیه به {همه چیز/زندگی} وارونه نگاه کرد.

 

 پ.ن:توي دنياي وارونه اين آخرين راهكاره...


+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 17:37
توسط امین موضوع: |
مسموميت از دست رفته

 

دلم برای مسمومیت از دست رفته خودم تنگ شده ، مسمومیتی كه براي هر كسي شايد رخ دهد.

 

پ.ن:برداشت آزاد است راحت باش


+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:56
توسط امین موضوع: |
دنياي وارونه

این روزحا هالم اسلآ خوب نیسط.

چشمحایم  به صختی سداها را می بیند ، گوشهایم صبک شده اند و کسی را نمی شنوند ، دکتر میگوید فقت کمی سرما خورده ای...


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 18:53
توسط امین موضوع: |
 

يادم هست كه يادت رفت

 

گفتی خوشبخت شده ای

یادم رفت بپرسم ،

خوشبختی چه رنگیست؟

گفتي احساس خوبي داري!

يادم رفت بپرسم ،

احساسي كه ميگفتي چه بود؟

يادم رفت ، چه گفتي؟    عشق!!!

ميشود برايم توضيح دهي

يادم رفت بپرسم....

يادت هست.


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:25
توسط امین موضوع: |
مادر 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:13
توسط امین موضوع: |